ميرزا خانلرخان

263

سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )

اما وضع حكومتش در محاكمات . بىمدد و القاى صاحبكار ، تميز حكمى ندارد و بدون غرض و تغير شخصى ، حالات غصب و سياستى از او بروز نمىكند . اغلب محاكمات به مسامحه مىگذرد و بيشتر حقوق مردم نامرعى مىماند . اگر در محاكمه اميد مداخلى باشد ، صاحبكار به ميل خاطر خود قطع و فصل مىكند ، و الا مهمل مىماند و اگر نسبت به مقصرى يك عداوت مخصوص از راه خاصى داشته باشد ، او را تنبيه مىكند و الا به مماطله مىگذرد . در معاملات ديوانى قرارش بر موجود و غير موجود است . يعنى از موجود مىگيرد و از غير موجود هم مىگيرد . مثل اينكه در قريهء ارب‌آباد كه در كنار لوط خبيص واقع است ، رعيتى ديدم كه او را حسن محمد على زينل مىگويند . دو بز داشت ، از او يازده هزار ستاق مىخواستند ، نداشت . دو رأس بز او را به هشت هزار قيمت كردند ، گرفتند سه هزار هم دستى گرفتند . كربلائى عبد اللّه نامى از اهل رباط پشت بادام يزد ، در قريهء « پيرحاجات » ملك دارد ، ولى ساكن آنجا نيست و گوسفند هم مطلق ندارد . از او بصيغهء ستاق خانه شمار پيرحاجات امسال دوازده تومان گرفته بودند . آمد به طبس يك ماه ماند . هروقت با عماد الملك ملاقات كردم ، ديدم او عارض و شاكى است و عماد الملك او را رجوع به صاحبكار مىكند . بعد از يك ماه آمد پيش من . شرحى دربارهء او به عماد الملك نوشتم . صاحبكار را فرستاد كه جواب بگويد . جواب او اين بود كه حاجى ميرزا زمان خان در تعديل بر هريك از دهات گوسفند غير موجودى جمع بسته است كه رعيت بخرد نگاهدارد و ستاق آن را از قرار يكى هزار دينار بدهد . اينها تقصير كرده‌اند كه نخريده‌اند بايد بخرند و ستاق بدهند . عمل مميزى در طبس خيلى مغشوش شده است . اولا عيب بزرگ اين است كه عماد الملك بالفطره متعدى و بىتميز و بىكفايت است . هرستمى به يك صاحبكار راجع است . هرچه مىخواهند مىكنند و از مردم به اسم عماد الملك